بسم الله الرحمن الرحیم

اربعین شهادت اباعبد الله الحسین(علیه السلام) بر همه شیعیان و تمام آزادی خواهان جهان تسلیت باد.

شهادت ارباب بی کفن و مظلوم  چنان حرارتی در قلوب مومنین ایجاد کرده که هیچگاه به سردی گرایش پیدا نخواهد کرد .

در بعض منابع ذکر شده که اسرای اهل بیت(ع) در اربعین حضرت ، در کربلا بودند در حالی که شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الآمال و جناب سید بن طاووس در کتاب مقتل معروف خود به نام لهوف وقتی  مطلب  حضور  در اربعین را نقل میکنند در کنارش ذکر میکنند مسیر کربلا تا شام تقریبا بیست روز طول کشیده تا رفنه بشه و اهل بیت (ع) به مدت یک ماه هم در شام ماندند و بعد دوباره بیست روز طول کشیده که بر گردند به کربلا و این قطعی است  پس روز اربعین در کربلا نبودند و آنچه ذکر شده در اربعین سالار شهیدان (ع) اولین زائر جابر بن عبدالله انصاری بوده به همراه مردی به نام عطیة  و اهل بیت(ع) در وقت بازگشت به سوی مدینه از کربلا عبور کرده و سه روز در آنجا ماندند و عزاداری کردند.

این دومین بار بود که کاروان حضرت زینب(س) و همراهنش در کربلا اطراق میکرد ، بار اول وقت پیاده شدن از ناقه ها جوانان  بنی هاشم  دور کجاوه زینب(س) عقیله بنی هاشم را گرفتند یکی دست او  را گرفت ،دیگری مراقب چادر عمه اش بود  عباس (ع) زانو خم کرده بود پای رکاب تا پله ای باشد برای سهولت پیاده شدن .

اول کودکان به آغوش پدران خود رفتند تا از شتران پیاده شوند نکند زمین بخورند اما در بار دوم تا کاروان رسید به کربلا و نزدیک قبور مطهر شهداء این زن و بچه بودند که مانند برگ پاییزی از ناقه ها خود را به پایین انداختند ، زینب کبری (س) نگاهی کرد یعنی برادر عزیزم آمدم ولی علی اکبر و قاسم و عبا(علیهم السلام) کجایند تا دور ناموس خود حلقه بزنند و زینب را پیاده کنند اشک در چشمان عمه مظلوم  امام زمان(عج) حلقه زد ، وقتی خود را رساند بالای قبر مطهر برادرش حسین(ع) چنان گریه کرد و ناله برآورد که همه جگرها پاره شد  ولی کسی نبود که او را دلداری دهد  . زینب کبری (س) خطاب به امام حسین (ع) فرمودند برادر جان ای همه قوت قلبم ای یادگار مادرم زهرا (س) هر آنچه به من سپرده بودی دوباره برگرداندم اما عزیز دلم شرمنده ام فقط از سه ساله ات رقیه ی (س)نازدانه ات نپرس که او را در خرابه شام جا گذاشتم وبا قلبی محزون از او جدا شدم همان دختری که بنا به سفارش بابایش حسین (ع) شبیه مادرش زهراء شده بود در طول راه ، معجر از سرش کنار نرفت تا دیگران جای سیلی بر رخ زردش را ببینند .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۳ساعت 23:26  توسط محمد مهدی خدابنده لو  |