بسم رب الحسین


سلام بر دلهای عاشق که تا بوی محرم را شنیدند سر از پا نشناخته سوی ارباب خود حرکت میکنند

 سلام بر دلهای حسینی که هنوز نوای  هل من ناصر ینصرنی  در گوش جانشان طنین دارد

سلام بر دلشکستگان کوی طریقت حسینی که آرزوهای خود را همچون دستان عباس (ع) از دست دادند تا به قافله شهدای کربلا برسند

 سلام خدا بر مردان دلیر دشت نینوا که بی دریغ از حرم حسینی دفاع کردند و باز آرزوی زنده شدن و دفاع دوباره داشتند

سلام خدا بر آن پیکر های به خون تپیده که تا وقتی که اربابشان حسین(ع) زنده بود اجازه جدا شدن سرشان را نداد

 


سلام بر آن آقایی  هنوز زنده بود و جان بر بدن داشت که عدو از او سر میبرید

سلام خدا بر قلب زینب(س) که نور  امامت بر او تابید تا طلایه دار کاروان آزاده ها باشد

سلام بر قلب مولایی که سالهاست منتظر است تا اذن الهی آید او منتقم خون جد غربش باشد در حالی که تکیه بر خانه کعبه زده و خود را اینگونه معرفی میکند  منم آن فرزند آقایی که در کربلا   با لب تشنه کشته شد

سلام بر اشکهای شما دوستداران ارباب بی کفن که تا نام مبارکش را میشنوید گونه هایتان از غم او تر میشود

 خوشا به سعادت شما که مادر پهلو شکسته اش از شما دعوت کرده تا  برای عزیز مادر حسین(ع) عزادار باشید

خدا صبرمان ندهد  خدا مرگمان را در مجلس ارباب در راه خودش قرار دهد 



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ساعت 20:40  توسط محمد مهدی خدابنده لو  | 



بسم رب الشهداء والصدیقین

ما حقوقی ها جرم را آنچه به عنوان جرم تلقی کرده جرم میشناسیم  و این جرم ابعاد نظری دارد از دیدگاه  

1) زیست شناختی   2) روان شناختی   3) جامعه شناختی 

دو دیدگاه اول مجرم   را در وقوع جرم متهم درجه اول نمیدانند  بلکه مجرم فقط مجرم است

بعد روان شناختی مهم است چون روان شناسی معطوف به رفتار فرد است و  بررسی میکند که علت عدم مقاومت فرد در مقابل جرم چیست ؟ و اینکه چرا فرد در جامعه نابه هنجار از ان پیروی میکند ؟

شخصی که  فاقد احساس است  چه خوب چه بد  ، چه خلاف سنگین یا سبک  = روان رنجور

روان رنجور در حالت غیر دائم لحظاتی دچار عدم احساس میشود که آن هم درجه بندی دارد  و در همین حالت روان رنجوری است که دچار جرم و خلاف قانون میشود . تعبیر اسلامی این حالت همان عصبانیت  است که اسلام بر فروبردن خشم و عصبانیت  (کظم غیض) بسیار سفارش دارد و از عواقب بد افعال ناشی از عصبانی شدن هشدار داده است .

بعض رفتارهای ما ایرانی ها که ابتدا که نقطه ضعف یکی را بدست آوردیم شروع به اذیت شخص از همان ناحیه میکنیم و با لبخند کار  را ادامه میدهیم اما تا شخص عصبانی شد و ابراز ناراحتی کرد شروع میکنیم به تبری جستن و تقصیرکار پیدا کردن و به عهده دیگری انداختن  که عمل بسیار غیراخلاقی و تعبیر اسلامی آن نفاق و دورویی است .

همان طور که انسانها در مقابل جرم رفتارهای مختلف دارند  یکی سکوت یکی اعتراض یکی اقدام عملی و . . .  جامعه نیز در مقابل  جرم یک عکس العمل نشان میدهد که آنرا ماهیت جرم می نامند .

اما نگاه جامعه شناختی به جرم  این است که :

در برابر  همین حساسیت جامعه به جرم نهادهایی مرتبط  شکل میگیرد  ولی چون از سر احساسات است در آن تفکر وجود ندارد .

جرم = عدم رعایت هنجار =/= فرهنگ   و خرده فرهنگ

عدم تفکر باعث میشود رفتارهای دوگانه در برابر عمل مشترک از ما سر بزند که خود همین کار عامل جرم زا میباشد .!

تفکر تفکر تفکر

اگر اهل تفکر و اندیشیدن  باشیم  به دلیل اینکه به سراغ علوم لازم میرویم و فصل مشترک بین افراد  ایجاد میشود خرده فرهنگ هایشان در مبنا متفاوت نخواهد بود  همان کاری که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وقت ظهور مبارکش انجام خواهد داد یعنی رشد دادن عقول مردم تا با این همه خرده فرهنگهای مختلف و گسترده همه بتوانند تحت یک حکومت واحد زندگی کنند . پس   به وضوح معلوم است که این همه اختلاف در حکومتداری و سختی حکومت به علت عدم تفکر است !!

در نظریات جامعه شناسی در چند نظریه مجرم مقصر نیست  اما در نظریه انتخاب عقلانی که به نظر اسلامی ما هم نزدیک ترین است مجرم مقصر است چون شخص خودش عقلانی حساب میکند و مرتکب جرم میشود .

 طبقات اجتماعی هم که بی تاثیر نیستند  یعنی شخص به خاطر احساس تفاوت طبقاتی که عامل انگیزش به جرم است تشویق میشود به سمت جرم حرکت کند وه فکر اشتباهش به سمت برابری پیش میبرد  در حالی که عدالبت با برابری فرق دارد نمیشود هیچگاه برابری حاصل شود ولی میشود که عدالت را برقرار کرد حتی به طور نسبی آن .


ما در تحلیل هایمان صحبت از برابری و نابرابری میکنیم ولی بدانیم که اینها با عدالت که مطلوب واقعی است فرق دارد .

استاد گفته از خودمون هم فکر کنیم و بنویسیم  باشه  :

از بس فکر نکردیم و عمل کردیم که شده فرهنگ ما حتی ما طلبه ها هم خیلی اوقات از سر تسلیم و گردن نهادن به اسلام عمل میکنیم اصلا فکر نمی کنیم  وقتی ما این باشیم مردمی هم که  حرف و عمل مار ا میبینند نیز همین طور میشوند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۱ساعت 21:37  توسط محمد مهدی خدابنده لو  | 


سوالم این است که آیا قبل از ما انسانها موجودات دیگر که مختار بوده باشند مانند آدمهای دیگر قبل از حضرت آدم(ع) بوده اند یا نه ؟



يكي از مسائلي كه در بحث خلقت انسان داراي اهميت است اين است كه آيا آدم ابوالبشر است يا ابوالانسان به عبارت ديگر آيا حضرت آدم (ع) اولين بشر يا اولين انسان است ،آيا قبل از حضرت آدم انسان هاي ديگري بوده اند. اگر قبل از حضرت آدم (ع) انسان هاي ديگري نبوده باشند حضرت آدم اولين آنها روي زمين بوده است ولي اگر قبل از ايشان آدم هاي ديگري روي كره زمين زندگي كرده باشند، آيا حضرت آدم از نسل آنهاست.

به طور كلي مي توان گفت در مورد اين مسئله كه آيا پيش از حضرت آدم (ع) انسان هاي ديگري هم وجود داشته اند يا نه، چهار نظريه قابل طرح است؛
۱ـ پيش از حضرت آدم (ع)، هيچ موجودي از آدم يا شبه آدم وجود نداشته و حضرت آدم يك دفعه و به طور مستقل خلق شده است.
۲ـ پيش از حضرت آدم (ع) موجوداتي شبه آدم، جن يا چيزي شبيه آن بوده اند و سپس يا از بين رفته اند و يا هنوز هم وجود دارند.
۳ـ پيش از حضرت آدم، انسان وجود داشته ولي تكامل نايافته بود و به هر دليل از ميان رفته و منقرض شده است و آنگاه حضرت آدم بدون ارتباط با آدم هاي گذشته به طور كامل و مستقل آفريده شده است. علامه طباطبايي و برخي ديگر چنين نظري دارند.آيت الله جوادي آملي نيز همين نظر را دارند. ايشان در تفسير تسنيم مي نويسند: «انسان هاي فراواني قبل از آدم (ع) به دنيا آمده و منقرض شده اند ولي آدم از نسل هيچ كدام از آنان نبوده است.
۴ـ پيش از حضرت آدم (ع) ، انسان وجود داشته و تكامل نايافته بوده، اما از ميان نرفتند، بلكه در بستر تكامل خود به مرحله انسانيت رسيده و حضرت آدم(ع)، نخستين انسان و نخستين پيامبر از نسل همان آدم ها بوده و يكباره خلق نشده است.
معتقدان به «ثبوت انواع» نظريه سوم را قبول دارند. براساس اعتقاد به ثبوت انواع و خلقت آني و دفعي آدم، آدم ابوالبشر است يعني نخستين فرد خلق شده از نوع انسان است. اما كساني كه نظريه تكامل را قبول دارند بر نظريه چهارم صحه گذاشته اند. براساس اعتقاد به تكامل تدريجي موجودات و تحول انواع از جمله انسان، آدم، نخستين انسان شده است، نه اولين مخلوق از نوع آدميان.
علامه طباطبايي(ره) و آيت الله جوادي آملي با توجه به نظريه ثبوت انواع خلقت آدم(ع) را مستقل دانسته و به انقراض نسل آدم هاي قبل از حضرت آدم(ع) صحه گذاشته اند و بدين جهت است كه علامه طباطبايي(ره) آدم(ع) را ابوالبشر» خطاب مي كند.
لازم به ذكر است بيان شود بنابرنظريه چهارم به دليل اين كه حضرت آدم (ع) نخستين فرد خلق شده از نوع آدم نيست لذا نمي توان او را «ابوالبشر» لقب داد بلكه حضرت آدم(ع) به طور سمبليك مظهر نخستين انسان شده است كه در طول گذار طولاني دچار تحول كيفي و انقلاب دروني شده و آغازگر ظهور آدميان آگاه و بيدار و مسئول و بنيانگذار تكامل اجتماعي انساني است. بنابراين طرفداران نظريه چهارم آدم(ع) را «ابوالانسان» ناميده اند.
اما آيه شريفه ۳۰ از سوره مباركه بقره مي گويد: «و چون پروردگارت بر فرشتگان گفت: من مي خواهم در زمين جانشيني قرار دهم، فرشتگان گفتند آيا مي خواهي در روي زمين موجودي قرار دهي كه فساد كند و خون ها بريزد با اين كه ما تو را به پاكي مي ستائيم و تقديس مي گوييم، خداوند فرمود: من چيزهايي مي دانم كه شما نمي دانيد.»
مرحوم علامه طباطبايي با اشاره به اين آيه شريفه مي گويد كه قبل از دوره كنوني، دوره هاي ديگري بر نوع بشر گذشته است كه ملائكه از خونريزي آنان اطلاعاتي داشتند. چنانچه در كتاب خصال شيخ صدوق نيز به نقل از امام محمد باقر عليه السلام آمده است كه خداوند عز وجل از آن روز كه زمين را آفريد، هفت عالم در آن پديد آورده است و بشرهاي اين عوالم از فرزندان حضرت آدم عليه السلام نبوده اند و خداوند آنها را يكي پس از ديگري با جهان مربوط به خودشان در زمين منزل داد، سپس آدم (عليه السلام) ابوالبشر را آفريد و انسان را از او پديد آورد.
يقينا خداوند هر موجودي را كه خلق نمود بي راهنما رها ننمود بلكه براي آنان نيز امام و هدايت كننده فرستاد. خداوند براي آنان با توجه به سطح فهم و درك شان ، هدايت كننده اي فرو فرستاد اما ما از آنان بي اطلاع هستيم ، و همين قدر كه از آيات و روايات بدست مي آوريم مي توانيم بگوييم قبل از حضرت آدم (ع) ، انسانهاي مي زيسته اند و از آنجا كه آنان به هدايت كننده نياز داشتند مي توان حكم كرد كه آنان نيز امامي داشته اند اما بيش از نمي دانيم.




عبدالله جوادي آملي، تسنيم، ج،۳ ص 512
خصال ، ج2، ص 652

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۱ساعت 18:33  توسط محمد مهدی خدابنده لو  | 



بسم رب الشهداء و الصدیقین

ما انسانها دارای فرهنگ هستیم و هرشخص به نوعی این فرهنگ را به نحو عملی بروز میدهد  یا به صورت همنوایی یا به صورت کجروی

عقاید در حوزه فرهنگ یک مفهومی تولید میکند به نام هنجار که در این هنجار مفهوم قضاوت و تحکم معنا پیدا میکند .

هنجار همان قواعد اجتماعی است که از ان پیروی میکنیم و پیروی از آن یک امر عادی و روزمره شده است .

در مقابل هنجار اگر کسی رفتار مثبت داشته باشد همنوا است

در مقابل هنجار اگر کسی رفتار منفی داشته باشد کجرو است

هیچکس نیست که 100٪ همنوا باشد وکسی نیست که 100٪ کجرو باشد .

کجروی  دو حالت دارد فردی   و گروهی  که هر کدام تقسیم  میشود به رسمی و غیر رسمی

 کجروی رسمی نتیجه ضعف قانون است و از فرآیندهای قانونی رخ میدهد   و غیر رسمی هم عمل خلاف قانون است که کارهایی که در فضای قانون برایش برخورد متقن و معلوم در نظرگرفته شده است مثل دزدی

در اثر کجروی گروهی که جمعی با هم دنبال کجروی و هنجار شکنی هستند یک رویه بوجود می آید به نام خرده فرهنگ کجروی

این خرده فرهنگ کجروی   یا سازمان یافته است مثل شبکه مافیا ، سازمان مجاهدین ، گروههای شیطان پرستی ، گروههای صوفی گری و . . .          یا غیر سازمان یافته  مثل زندگی در یک محل بد نام ، تظاهرات غیر متعارف سال 88 

نگاه به کجروی بسیار مهم است آیا انسان کجرو خودش خواسته کنش گر باشد یعنی خودش می خواهد کجرو باشد   یا اینکه آدم کجرو واکنش نشان میدهد نسبت به آنچه در جامعه است  که مسئله برچسب زنی به نحوی مطرح میشود .

در بحث همنوایی هم همین تقسیمات مطرح است  اما همنوایی از دید ما و قانونگذار ما و حتی خودمان در زندگی روزمره و خانوادگی به آن بی توجه ایم شاید به خاطر اینکه بیشتر مواد قانونی  ما بر اساس مجازات در مقابل کجروی ها طراحی شده نه بر اساس پاداش و تشویق به همنوایی .

خود هنجار به گونه ای با ضمانت اجرا سنخیت دارد و ضمانت اجرا در گروههای مختلف متفاوت است . متاسفانه رفتار دو گانه در برابر عامل مشترک یکی از صدمه زننده ترین رفتارها به هنجار است  مثل اینکه یک خلاف مشترک از دو نفر صادر میشود یکی پسر فلان مسئول  اداره است و دیگری از پسر یک آدم معمولی  که اولی تبرئه میشود و دومی به جریمه و تعزیر گرفتار میشود !!

عرف خودش به عنوان مهمترین ضمانت اجراست  چون فرد نمیخواهد پایگاه اجتماعی خود را بین همدستان و اطرافیانش از دست بدهد یک سری کجروی ها را انجام نمیدهد .

مسجد یکی از جاهایی است که باعث ضمانت اجرایی میشود که باعث میشود یک همنوایی و خرده فرهنگ همنوایی در فرد ایجاد شود .

هر هنجاری معطوف به اجتماع و جامعه خودش است مثل اینکه ما برخی کشور ها را به خاطر ازاد گذاشتن همجنس بازی در کشورشان مورد عتاب و تندی قرار میدهیم چون در فرهنگ ما و دین و شریعت حقه ما ، این عمل ممنوع است و در مقابل کشوری مثل انگلیس ملعون  ما را به عدم رعایت حقوق بشر به این خاطر متهم میکنند .

بله ممکن است یک هنجاری از جامعه ای به جامعه دیگر برود ولی باید موقع قضاوت  دید که در کجا و در چه هنجاری این عمل صورت می پذیرد  که متاسفانه باید اذعان کرد که فرهنگ غلط و بی محتوا و پست و عقب مانده غرب منحط به درون جامعه اسلامی ایران عزیز بسیار وارد گردانده  شده است و باعث بسیاری از رفتارهای مفسدانه و هنجار شکنی های در مقابل مذهب و عقایدمان شده است که مراقبت بیشتر را میطلبد .


ضمانت اجرا ها با به صورت مثبت اند یا به نحو منفی  هرکدام هم یا به صورت رسمی  یا غیر رسمی صورت می پذیرد

ضمانت اجرای منفی رسمی  کلیه نظامهای کیفری را شامل است .و غیر رسمی اش مانند عرف و ضمانت اجرای عرفی هر آنچه شخص میترسد انجام دهد .

 یک مطلب خودمانی قانون در ایران برای راحتی نیست بلکه رعایت آن انسان را بیشتر اذیت میکند  . در حالی که هر عقل سالمی میداند که قانون باید برای راحتی مردم باشد نه چیز دیگر .

هرچه قدر ضمانت اجرای مثبت کم باشد مثل ایران ما رفتارهای مثبت گرایانه نیز کم میشود . چون در ضمانت اجرای مثبت مبتنی بر محبت قانونی است و در ضمانت اجرای منفی مبتنی بر ترس قانونی است !

آنچه ما از غرب بدون هیچ فکر درستی به نحوی گویا احمقانه تحویل گرفتیم اصالت فرد و اصالت آزادی و برابری افراد است که باعث شده که به سمت ضمانت اجرای منفی برویم و هنجار شکنی یک فرد را مانع آزادی فرد دیگر و عدم برابری او با دیگران میدانیم و او را به سختی متهم میکنیم و کیفر و مجازات و . . .  و جالب اینکه همتنهایی که الگو بودند با این روش به سختی های بسیار زیادی تا سرحد فرو باشی فرهنگی و نظام اجتماعی پیش رفته و هنوز درگیرند .

قانون   : قواعدی است که که فرهنگ روی آن تاثیر گذار است و این قواعد تولید هنجار میکنند و برای حفظ این هنجار ، قواعد دیگری طراحی میشود . این قواعد فرهنگ رویش اثر میگذارد و این قواعد خودش هنجار ساز است .

 بدترین حالت جایی است که عده ای بدون نگاه به فرهنگ و جامعه بخواهند برای حفظ فرهنگ و قواعد آن قواهد و قوانین جدید وضع کنند .



+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان ۱۳۹۱ساعت 21:59  توسط محمد مهدی خدابنده لو  | 


با سلام خدمت همکلاسی های محترم آدرسهایی که بدستم رسید را بعد از اسم دانشگاه مفید قرار دادم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۱ساعت 19:24  توسط محمد مهدی خدابنده لو  | 





بسم الله الرحمن الرحیم

بحث از فرهنگ یکی از مهمترین وظایف ماست چرا که تقریبا همه چیز در جامعه با فرهنگ آن سر و کار دارد .

عوامل مؤثر در فرهنگ

گفتیم که نحوه استمرار جامعه از طریق باز تولید اجتماعی است که چهار مورد در باز تولید اجتماعی مورد بررسی است    1 ) فرهنگ    2 )هویت    3) اقتصاد    4 )الگوهای اجتماعی       که قاعدتا هر کدام دچار مشکل شود جامعه دچار اختلال میشود .

                        از ابتدای تولد               اجتماعی شدن

باز تولید اجتماعی     

                         حین زندگی فرد              باز اجتماعی شدن

وقتی نوزادی در خانواده به دنیا می آید ، پدر و مادر به نحوی او را تربیت میکنند که نا خود آگاه بتواند طبق همان فرهنگ در آن جامعه زندگی کند و او را به عادت اجتماعی که خود می خواهند ،برسانند . همیشه در برخورد های ابتدایی فرهنگ جا می افتد . فرهنگ میتواند هم شتاب دهنده جامعه باشد وهم عامل کنترل کننده باشد .

     در مرحله بعد إدراکی بچه که پاسخگویی او است در حقیقت کنش اجتماعی صورت میگیرد و نوزاد در برابر واکنش های مستمر  پدر و مادر  ، کنش انجام میدهد و همین ایجاد دلبستگی میکند و بچه در سه سال اول زندگی دچار دلبستگی میشود . این دلبستگی ایجاد  کننده الگوی و الگوبرداری بچه  از کسی که انرا دیگران مهم می نامند میشود  که معمولا همان پدر و مادر اند و  اگر بچه این دیگران مهم را از دست بدهد دچار دلبستگی نا ایمن میشود و الگوی خود را از دست میدهد که معمولا در جاهایی مانند مهد کودک برای بچه اتفاق می افتد .

این دلبستگی عامل اول محرومیت است وقتی که از دیگران مهم جدا شود . دیگران مهم همان الگوی رفتاری برای بچه ها به شمار میرود .

ما اگر بتوانیم  الگوی دهی صحیح کنیم و الگوهای درست را به فرزندانمان نشان دهیم  هیچگاه به بی هویتی و بی فرهنگی دچار نمیشویم . چقدر فرق است بین افرادی که الگوی آنها اهل بیت(ع)  است و کسانی که الگویشان بازیگران فلان و فلان شبکه ها و سینماها میباشد ؟!!

این سوال را از خودمان بپرسیم دیگران مهم من چه کسی است ؟ آیا من دیگران مهم برای کسی دیگر هستم ؟ آیا الگوی مفیدی هستم ؟

اگر بخواهم صادقانه جواب دهم برای خودم  : دیگران مهم من امام صادق(ع) و امام زمان (عج) هستند  و به همین خاطر وادی عرصه طلبگی شدم ولی نمیدانم چرا امام صادق (ع) نشدم ؟لابد همت امام شدن را نداشتم و به اندازه آن زحمت نکشیدم .

من برای بچه هایم دیگران مهم هستم ولی احساس  یک دیگران مهم تمام و کمال بودن برای آنها را ندارم و به همین خاطر سعی میکنم تا آنها را با خداوند متعال  و پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) آشنا کنم  ،با قرآن و احادیث آشنا کنم تا بتوانند از الگو های عالی استفاده کنند و در این زمینه خودم نیز سعی میکنم تا سیره آن بزرگواران را تبعیت کنم تا فرزندانم ببینند که معصومین (ع) چقدر برایم مهم هستند و آنها برای من هم دیگران مهم و الگو هستند .

نقل است که  یک روز پدری از پسرش پرسید : گلم و عزیزم  می خواهی در آینده شبیه چه کسی باشی ؟  پسر جواب داد شبیه شما ای پدر مهربانم  .  پدر آهی از دل کشید و گفت وای به حالت ، من که میخواستم بشوم امام باقر(ع) شدم این ، تویی که میخواهی مثل من باشی  هیچی نمیشوی !!

نقل است درباره  شیخ جعفر شوشتری  که از مادرش پرسیدند  آیا از شیخ جعفر  راضی هستی ؟ مادرش گفت نه  ! سوال کردند او که شخص بسیار عالم و از کسانی است که امام حسین(ع) به او عنایت خاص دارد !!   گفت برای اینکه آن زحمتی که من برای او کشیدم توقع داشتم بشود امام جعفر صادق(ع) نه شیخ جعفر !!

چند زمینه در کودک بعد از سه سالگی بوجود می آید که در مراحل رشد او مانند کودکی و جوانی و بزرگسالی  و پیری  ، او وارد این وادیها  میشود :

1 ) خانواده   2 )گروه همسالان  3 ) آموزش مدرسه   4 ) رسانه های همگانی     5 )  کار               6 )گروههای محلی  ngo   

بچه ها در این وادی ها که وارد میشوند در هرکدام که دنیای جدیدی است و دارای ملزومات خاص خود با فرهنگ و اجتماعی شدن بیشتر آشنا میشوند .

 اما در مرحله باز اجتماعی شدن  اگر مراقب نباشیم همین طور که در حال زندگی هستیم ممکن است دچار مغزشویی شویم به این معنا که اگر فرهنگ خود را به خوبی نشناسیم و برایمان یقینی نشده باشد حسن و مزیت هایش ، ممکن است  در مثل فضاهای مجازی  مانند فیس بوک و . . .  مانند سینما و . . .  شخص فرهنگ خود را از دست بدهد و به یکباره آنرا رها کند تا به نحوی خود را با این فرهنگ جدید وفق دهد و همین جاست که دچار بی هویتی میشود مانند آن لحظه ای که انسان از بالای یک بلندی زمین بخورد و دچار سرگیجه و سردرگمی شود !!!




+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۱ساعت 20:47  توسط محمد مهدی خدابنده لو  | 

 


یکی از دوستان برام فرستاده بود حتما قابل استفاده است

التماس دعای فرج




گفتم: خسته‌ام

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله     .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.
 
گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه     .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
 
گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
     .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.
 
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.
 
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا     .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.
 
گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.
 
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
 
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
 
گفتم: دلم گرفته

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا     .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.
 
گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفتی: ان الله یحب المتوکلین     .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.
 
گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره 
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.
 
گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

گفتی: فانی قریب 
     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
 
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
 
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم     ..:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
 
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه 
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.
 
گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده 
     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
 
گفتم: دیگه روی توبه ندارم

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.
 
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
 
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
 
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌کنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
 
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
 
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟  

گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۱ساعت 18:39  توسط محمد مهدی خدابنده لو  | 
مطلب جالب دیدم که بد نیست شما هم بخوانید  

برای شادی دل حضرت زهراء (سلام الله علیها) صلوات



بسم الله الرحمن الرحیم
نقل شده كه دو نفر از شيعيان در گذرگاهي از بغداد به مجلس بزرگي رسيدند.
پرسيدند اين مجلس متعلّق به  كيست؟
گفتند مجلس درس امام اعظم ابو....... (ازبزرگان اهل سنت)است .
راوي حكايت مي گويد رفيق من كه اسمش فضل بن حسن بود و مردي متعصّب در مذهب شيعه و در عين حال آدمي بحّاث و با اطلاع از مباني مذهب بود ، گفت
من مي روم و با اين مرد مباحثه مي كنم و تا او را ملزم و مجاب نكنم از اين مكان نمي روم.
گفتم اين عالم بزرگي است و از عهدۀ بحث با او بر نمي آيي .
گفت من معتقد به مذهب حقم و حق مغلوب نمي شود .
وارد مجلس شديم و نشستيم و در يك فرصت مناسب، فضل از جا برخاست و گفت
ايها العالم من برادري دارم كه رافضي است ( يعني شيعه است) و من هر چه مي خواهم به او بفهمانم كه ابوبكر بعد از پيامبر اكرم ، افضل امّت و خليفۀ به حق بوده قبول نمي كند و مي گويد علي بن ابيطالب ، افضل و خليفۀ به حق است . شما يك دليل قاطعي به من ياد بدهيد كه به او بفهمانم و او را به راه راست بياورم .
ابو...... گفت به برادرت بگو بهترين و روشن ترين دليل اين است كه پيامبر اكرم همواره در ميدان هاي جنگ ، آن دو بزرگوار ! ( ابوبكر و عمر) را كنار خود مي نشاند و علي را مقابل نيزه و شمشير دشمن مي فرستاد و اين نشان مي دهد كه آن دو نفر ، محبوب پيامبر بوده اند و چون آن حضرت مي خواسته كه آن ها بعد از خودش جانشين باشند آنها را حفظ مي كرد و چون علي را دوست نمي داشت طردش مي كرد و به ميدان مي فرستاد تا كشته شود و اين بهترين دليل بر افضليت ابوبكر و عمر است !
فضل گفت بله من اين را به برادرم مي گويم ولي او از قرآن به من جواب مي دهد كه خداوند فرموده است: « خداوند ، مجاهدين را بر قاعدين و نشستگان برتري داده و اجري بزرگ براي آنان آماده است» و به حكم اين آيه ، علي چون مجاهد بوده افضل از ابوبكر وعمراست كه قاعد بوده اند .
ابو...... گفت به او بگو از اين بهتر مي خواهي كه ابوبكر و عمر قبرشان كنار قبر پيامبر و چسبيده به قبر آن حضرت است در حالي كه قبر علي از قبر پيامبر دور افتاده و در عراق است .
فضل گفت بله اين را هم به برادرم مي گويم امّا او مي گويد آن ها غاصبانه در كنار پيامبر اكرم دفن شده اند براي اين كه خداوند فرموده است « اي مؤمنان بدون اذن و اجازۀ پيامبر ، داخل خانه اش نشويد...»  و مي دانيم كه رسول اكرم در خانۀ خودش دفن شده و آن دو نفر بدون اذن در خانۀ آن حضرت دفن شده اند و محل دفن ايشان غصبي است .
ابو..... كه از اين گفتگو سخت ناراحت شده بود تأمّلي كرد و سپس با لحني تند گفت به اين برادر خبيثت بگو آنها غاصبانه در خانة پيامبر دفن نشده اند بلكه عايشه و حفصه كه دختران آن دو بزرگوار و همسران پيامبر بودند و ازپيامبر مهريه طلبكار بودند، پدرانشان را در مهرية خودشان دفن كردند .
فضل گفت بله من اين مطلب را هم به برادرم گفته ام ولي او باز آيه اي براي من مي خواند و مي گويد پيامبر صلي الله عليه و آله به همسرانش بدهكار نبوده براي اينكه خداوند فرموده است « اي پيامبر ما همسران تو را كه مهرشان را پرداخته اي براي تو حلال كرديم» طبق اين آيه ، پيامبر اكرم مهريۀ زن هايش را داده بود و وقتي كه از دنيا رفت به زن هايش بدهكار نبوده است .
ابوحنيفه اندكي تأمّل كرد و گفت به اين برادرت بگو درست است كه همسران پيامبر، مهريّه طلبكار نبوده اند اما سهم الارث كه از ماتَرَك پيامبر داشته اند و ماتَرَك  (يعني آنچه پيامبر اكرم بعد از مرگش از خود باقي گذاشته ) نيز همين خانه اش بوده و شرعاً سهمي هم از آن خانه به همسرانش مي رسد و چون عايشه و حفصه وارث پيامبر بوده اند پدرانشان را در سهم الارث خودشان دفن كرده اند و بنابراين غصبي در كار نبوده است .
فضل گفت بله من اين را هم به برادرم گفته ام ولي او مي گويد شما آقايان سنّي ها مگرنمي گوييد كه پيامبر ارث نمي گذارد و خودتان حديث نقل مي كنيد
كه پيامبر اكرم فرموده است « ما پيامبران اصلاً ارث نمي گذاريم و هر چه از ما باقي مانده صدقه است» پس طبق گفتة خودتان عايشه و حفصه سهم الارث نداشته‌اند . به همان دليلي كه شما حضرت فاطمه را از فدك محروم كرديد و گفتيد پيامبر ارث نمي گذارد آن دو همسر نيز نبايد ارث ببرند . آيا دختر از پدر ارث نمي برد اما همسر از شوهر ارث مي برد ؟!
حالا بر فرض بپذيريم كه آنها سهم الارث داشته اند ، مگر نه اين است كه ميّت اگر فرزند داشته باشد ، سهم الارث زوجه اش يك هشتم ماتَرَك مي شود ،
در اين جا تمام ماتَرَك پيامبر اكرم يك حجره (اتاق) بوده كه وقتي آن
تقسيم بر هشت شود يك قسمت از آن هشت قسمت تقسيم مي شود ميان همسران پيامبر اكرم كه نُه نفر بوده اند و در نتيجه سهم هر يك از عايشه و حفصه به قدر يك وجب هم نمي شود، پس چگونه آن دو هيكل بزرگ در يك وجب زمين جا شده اند ؟!
سخن كه به اينجا رسيد ابو...... حسابي از كوره در رفت و با لحني خشم آلود فرياد كشيد اين مرد را بيرون كنيد اين خودش رافضي است و اصلاً برادر هم ندارد !
 
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۱ساعت 18:31  توسط محمد مهدی خدابنده لو  | 



عید سعید غدیر عید الله الاکبر بر همه شیعیان و دوستداران امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) مبارک باد .

سنگ است دلم عشق علی سنگ نوشته

می‌سوزم از این عشق چو اسفند برشته

با جوهر اشك و قلم بال فرشته

بر لوح دل خسته ام این جمله نوشته

جز مهر علی در دل من خانه ندارد

"كس جای در این خانهٔ ویرانه ندارد"

ما از می مرد افكن این میكده مستیم

شادیم كه پیمانه و پیمان نشكستم

تا عشق علی هست در این میكده هستیم

پس خورده نگیرید كه ما باده پرستیم

هشدار كه نوشیدن این باده مجاز است

"المنة لله که در میکده باز است"

فهمیدم از این راز كه در كعبه شكاف است

هر جا كه بود نام ید الله مطاف است

این گفته نه بیهوده و این دم نه گزاف است

در روز جزا شیعه‌ات از نار معاف است

چون غیر علی در دو جهان هیچ ندیدند

"مردان خدا پردۀ پندار دریدند"

تا نام تو پیچید در آن شبه جزیره

شد پاك از این خاك گناهان كبیره

زد چنگ به دامان تو هر ایل و عشیره

شد ثابت و سیار در اوصاف تو خیره

جز ساقی كوثر ز كسی جام نگیریم

"ما زنده به آنیم كه آرام نگیریم"

زان باده كه در روز غدیریه به خم بود

پیدای تو شد هر كه در آن حادثه گم بود

فریاد ملائك بابی انت و ام بود

زان راز كه در آیۀ اكملت لكم بود

بیتی ست امامت در این خانه تویی تو

"امروز امیر در میخانه تویی تو"

 شعر از عباس احمدی

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۱ساعت 17:3  توسط محمد مهدی خدابنده لو  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 در تبین بسیاری از مسایل زندگی  احتیاج به فهم درست از آنها داریم به همین خاطر اطلاعات و فهم درست ما از موضوعات ، قدرت بحث ما را با لا میبرد .  گفتیم که فرهنگ تشکیل شده از : اعتقادات   ، ارزشها و باورها

اعتقادات یعنی آن قوانینی که  فرد آنرا قبول دارد .

ارزشها لزوما قانون نیستند ولی از نظر اخلاقی ارزشگذاری می شوند بر خلاف قواعد که ارزشگذاری نمیشوند . مانند اینکه ما چگونه غذا بخوریم جزء قواعد ماست ولی اینکه چه غذایی بخوریم  حلال یا حرام این جزء ارزشهای ماست

باورها یعنی آن بخش از داشته های  فرد که  مبتنی بر رفتارهای شخصی است  اما اگر رفتار ها بر اساس فرهنگ جامعه عمومیت پیدا کند باور جمعی را ایجاد میکند . مثل اینکه در پارکها و مکانهای تفریحی مردم دوست دارند روی چمن بشینند تا در آلاچیق و امثال اینها  . این یک باور است  . حقوق در اصل خود را در قواعد نشان میدهد . قواعد هم در اصل قانونهای است که به مرور برای ما عادی شده و مبدل شده به قاعده و حقوق .

تولید  هم جزء فرهنگ است  چون تولید همیشه برای مصرف کننده و با توجه به فرهنگ او تولید میشود و نشانگر فرهنگ است .

در هر جامعه ای یک سری فرهنگ های مشترک وجود دارند که اقوام گوناگون در اطراف آن سازنده ان هستند و در عین حال برای خود فرهنگ قومی خاص را دارند که بر گرفته از باور ها و اعتقادات و ارزشهای آن قوم است .

 

 

 









Oval: فرهنگ مشترک






 

 

 

 

 


 

فرهنگ قومی                       هویت  ( فرهنگ مشترک قومی +علاقه مندی به آن قومیت )

با این حال فرهنگ مشترک بعضی جاها عمل نمیکند و آنجا هویت شکل نمیگیرد  و بحران هویت پیش می آید .

                                                            اعتقاد داشته باشد

شخص بحران هویت زده نمی داند به چه چیز       باور داشته باشد

                                                            چه چیز هایی برایش ارزش است

 و در این وقت است که انسانها در یک اتفاق ساده رفتارهای بسیار متفاوت از خود بروز میدهند .


وقتی در یک مکان عمومی و مذهبی مثل امامزاده ها کسی  از بین جمعیت بلند میشود و شروع میکند به یک مسئول مملکتی بد و بیراه گفتن  عده ای او را تشویق میکنند  عده ای از او فیلم برداری میکنند عده ای به او مخالفت میکنند عدهای دیگر با یکی از این گروهها بحث میکنند و آن شخص  همچنان به کار خود ادامه میدهد .

یا در حادثه ای که در تهران اتفاق افتاد که چند جوان لا ابالی به دو دختر بد حجاب و معلوم الحال خیابانی  متلک پرانی میکنند و شروع به اذیت و آزار میکنند و در این بین عده ای شروع کردند به دست اندازی  و برداشتن روسری آنها یکی انها را مورد ضرب قرار داد یکی کتک میزند و در نهایت یک نفر آهنا را سوار ماشین کرده و میبرد  و در این حین عده ای هم تماشاچی اند و عده ای  اصلا عین خیالشان هم نیست . اینجاست که فرهنگ ها و هویت ها و بود و نبود آنها خود را نشان میدهد .

اگر عنصر فرهنگی رنگ ببازد  ،هویت  دچار بحران میشود و باعث از بین رفتن ارزشها برایمان خواهد شد . آن قواعد جمعی از بین رفته و نیاز به بروز کردن و روز آمد و کار آمد شدن دارند که این کار حقوقدانان است . عرف به سرعت در حال تغییر است ولی برای حقوقدانان تغییری صورت نمیپذیرد .

 قواعد و ارزشها و باورها    در فرایندی به نام تکامل تغییر میکنند .

 

یک تقسیم بندی میزان فعالیت در جامعه آنرا به جوامع پیشین و جوامع جدید تقسیم کرده  است که البته این تقسیم برای اروپایی ها و نظرات آنهاست که برای ما مسلمانان و موحدان که از معارف ناب و بهتری برخورداریم جای اشکال بسیاری دارد .

جوامع پیشینی  :

1-      جوامع شکار و گردآوری

2-      کشاورزی و شبانی

3-      تمدن های سنتی (غیر صنعتی )

 

جوامع جدید  :

انفجار تمدنی شدید و دفعی و همزمان که امپراطوری های بزرگ ایجاد کرده و فرایندی که منجر شده به

1-      جهان اول

2-      جهان دوم

3-      جهان سوم





+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۱ساعت 0:10  توسط محمد مهدی خدابنده لو  | 


عید سعید قربان بر همه مسلمین خاصه شیعیان علی بن ابی طالب (ع) مبارک باد که قرآن میفرماید  : (( وإن من شیعته لإبراهیم  ))  از شیعیان علی (ع) حضرت ابراهیم (ع) است

همانکه قربانی کرد تمام نفسش و علایقش را در راه خدا  و

باز خداوند فرمود : (( و فدیناه بذبح عظیم )) 

یعنی چون اشک بر حسین (ع) از چشمان پاکت جاری شد فرزندت را به تو بخشیدیم و اجر قربانی کردنش را به  ابراهیم عنایت کردیم ولی بدان اشک بر مصائب پاره جگر رسول الله (ص)  اجر بیشتری داشت و دارد .


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۱ساعت 19:35  توسط محمد مهدی خدابنده لو  | 


بسم رب الحسین (ع)

عرفه روز شناخت  روز معرفت روز فهم  روز نیایش و روز پیداکردن خودمان  روز توبه و عذر خواهی  روز دعا آنهم دعای شریف عرفه که از امام حسین(ع) به ما رسیده است . دعایی بس عظیم و با معنای بلند و ملکوتی  نیایشی عالی از انسانهای دانی به سمت تنها وجود باقی . در روز عرفه مراقب باشیم تا دست خالی از کوه طور دعا و مناجات با خالق هستی بر نگردیم نشود فقط زمزمه و بس بلکه باید با حالی منقلب و دگرگون شده به سمت خدا از دعا بیرون آییم .

ای بی خبر! بکوش که صاحب خبر شوی                 تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

خوش به سعادت آنکه روز عرفه هم نوا با امام زمان(عج) شود ،صدای آن یگانه گوهر عالم خلقت را به جان و دل بشنود بلکه خبر از ظهور را به مشتاقان و منتظران حضرتش بشارت دهد  که ای جمع عشاق زیاد بخوانید دعای فرج را که مولا می آید .  اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه .

 خوشا به حال زائر قبر شش گوشه حسین(ع) که اول نظر الهی به زائر  حضرت ثارالله است و بعد به زائر بیت الله . اگر نشد با جسم خودمان در عرفات حضور پیدا کنیم و زائر بیت الله شویم اما میشود دل را خانه تکانی کنیم و بیت اللهی شویم

 هر کجا هستید التماس دعای خیر


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۱ساعت 19:33  توسط محمد مهدی خدابنده لو  | 


جامعه  4

فرهنگ راهنمای عملکرد انسان است  به طور مثال چطور درس بخوانیم ؟ چطور رفتار کنیم ؟ شاید گاهی اوقات مجبور شویم به نحوی رفتار کنیم که دلخواهمان نیست   .   فرهنگ کاری میکند که ما را شبیه دیگران کند و اگر کسی فرهنگ شکنی کند ،بقیه انسانها در مقابلش می ایستند و موضع میگیرند و ممکن است او را از جامعه خود طرد کنند .

 به طور معمول مردم از تغییرات فرهنگی  استقبال نمیکنند ولی عده ای روشنفکر یعنی کسانی با دید باز  و عاقلانه  ،به دور از تعصب و .  .  . نگاه کنند و آنها را به صلاح جامعه بدانند  از تغییرات استقابل می کنند .

مهم  است بدانیم که فرهنگ در زندگی ما چه کارهایی را انجام میدهد :

1-      فرهنگ کار تمایز دهی را انجام میدهد یعنی انسانها با زندگی در جوامع گوناگون به خاطر اختلافات فرهنگی خود از یکدیگر متمایز میشوند  .

2-      فرهنگ به محیط پیرامون ما معنا بخشی میکند .  یعنی هرکس با فرهنگ خود در جامعه برای رفتارهایش توجیه ای دارد و کارهایش را با معنا و مفهوم و مطابق فرهنگ جلوه میدهد .  به طور مثال خیلی از شهر ها را از نزدیک دیده ام که خودشان را مسلمان واقعی میدانند و حتی شهر خود را دارالمؤمنین  یا امثال اینها میدانند  و دیگر شهرها را مانند خود مذهبی نمیدانند در حالی که اگر کسی از بیرون و با دقت در رفتار و اعمالشان نظاره کند به انصاف  در می یابد که ساکنین آن شهر در  دار المؤمنین نیستند چون بسیار ی از گناهان نزدشان عادی شده و حتی وجه شرعی نیز تراشیده اند! یا هرکس در مورد یک مسئله به نحوی فکر میکند . این اندیشه های مختلف بر گرفته از فرهنگها و تعاریف از محیط پیرامون هر فرد است .

3-      فرهنگ نحوه اندیشیدن انسان را معلوم میکند . در فرهنگ سرمایه داری اندیشه فرد هم رسیدن به سود فردی است  ولی در اندیشه اسلامی در عین احترام به سود شخصی و نفع فردی مصالح جمعی نیز لحاظ میشود و هر فرد مسلمان خود را در برابر جامعه مسئول میبیند . این فرهنگهای متفاوت در دنیا هم تاثیر دارد مانند اینکه باعث بوجود آمدن فلسفه های متفاوت میشود و ارتباطات فرهنگی بوجود می آورد که به علت مهاجرت و رسانه ها و تولیدات و مبادلات ان و امثال اینها بدست می آید .

4-      فرهنگ هم خودمان و هم روابطمان را کنترل میکند . خودنم از فرزند شهیدی شنیدم که میگفت وقتی در اینترنت کار دارم  از مادرم تقاضا میکنم تا کنار من بنشیند تا من هوس رفتن به سایتهای غیر اخلاقی به سرم نزند و اصلا نتوانم  بروم . این رفتار از فرهنگ ناشی میشود .فرهنگ از بزرگترین عوامل کنترل کننده اجتماعی است و اجازه نمیدهد که بسیار ی کارها را انجام دهیم در فرهنگ مردم قم گناه علنی کردن اصلا ممکن نیست ولی در شهر فلان علنا گناه صورت میگیرد و کسی هم چیزی نمی گوید .  هر اجتماعی فضای خود کنترلی خود را دارد و این مثال خوبی است برایش . هرچقدر به فرهنگ ارتباط پایبندی بیشتری داشته باشیم این خود کنترلی نیز بیشتر است  وقتی میدانیم در شهر مقدس قم با افرادی که همه اهل نماز اول وقت هستند یا همه اهل امربه معروف و نهی از منکر هستند ارتباط داریم خود کنترلی خاصی پیدا میکنیم  . بعضی هم به فرهنگ ارتباط پایبند نیستند و قاعدتا خود کنترلی بسیار کمی دارند و این را برای خود ازادی تعبیر میکنند . چرا یک شخص خلافکار دوست دارد در شهر فلان زندگی کند چون انجا خود کنترلی کمتر است و او آزادتر است  و راحت تر تغییر میکند و نگاههای سنگین را تحمل نمیکند چون کسی به او کاری ندارد .

 

بخشی از تولید کننده های فرهنگ عبارتند از : دین   ، سنت ، تاریخ  ، روابط اجتماعی  و جامعه جهانی   

 و خود فرهنگ تشکیل شده از : قواعد ، ارزشها  و باورها

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان ۱۳۹۱ساعت 20:54  توسط محمد مهدی خدابنده لو  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْياهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَينَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ(المائدة/32)

به همين جهت، بر بني اسرائيل مقرر داشتيم که هر کس، انساني را بدون ارتکاب قتل يا فساد در روي زمين بکشد، چنان است که گويي همه انسانها را کشته؛ و هر کس، انساني را از مرگ رهايي بخشد، چنان است که گويي همه مردم را زنده کرده است. و رسولان ما، دلايل روشن براي بني اسرائيل آوردند، اما بسياري از آنها، پس از آن در روي زمين، تعدي و اسراف کردند.

السلام علیک یا محمد بن علی الباقر  (ع)

سلام الله علی ابن الخیرتین

سلام بر مولایی که به زهر جفای غاصبان حق ولایت  غریبانه در شهر مدینه به شهادت رسید  و به ریاض قدس رحلت نمود .

در این شبها همه شیعیان برای عرض تسلیت به فرزندان آن حضرت در اماکن متبرک به بقاع امامزادگان و ائمه اطهار (ع)میروند  اما آن آقای مظلوم که در قبرستان بقیع  کنار قبر مطهر پدرش امام سجاد (ع) مدفون است بدون زائر  ، بدون چراغ و روشنایی بدون گنبد و بارگاه  بدون صحن و سرا ،با قبرهای خاکی ، دل هر عاشقی را به سوی خود دعوت میکند . وقتی  در ایام فاطمیه در قبرستان بقیع زائر آن انوار پاک بودم  باورم نمیشد که ما شیعیان و محبین  امام باقر (ع) زنده باشیم و قبر امام عزیزمان در نهایت سادگی و خاکی بدون هیچ سایه بان و چراغی  باشد و نتوانیم  آن قبور نورانی را از نزدیک زیارت کنیم.

 دلم میخواست برویم ومانند پدر از دست داده ها  ،قبر را در آغوش بکشم و زار زار گریه کنم که آقا شمایید مصداق آیه 32 سوره مائده  ،چون  آنکه شما را کشت گویا همه ناس را از بین برده است آنکسی که نور هدایت شما را خاموش کند و همه انسانها را از هدایت شدن بدست شما محروم کند   در واقع  همه را به قتل رسانده .

مولا جان امشب احساس یتیمی  در دلم سنگینی میکند  شما سلام ما را به آن تنهاترین  زائر قبر مطهرت میوه دل حضرت زهراء ، مهدی صاحب زمان (عج) برسان  .

 در پایان با حدیثی شریف از امام محمد باقر(ع) به پایان میبرم 

قال الباقر(ع) : إیاک والکسل و الضجر فإنهما مفتاح  کل شر . من کسل لم یؤد حقا و من ضجر لم یصبر علی حق .

 بپرهیز از کسالت و ملالت در امور . زیرا  که این دو  کلید هر بدی است .کسی که به کسالتو وا ماندگی رود ، ادای هیچ حقی نکند و کسی که ملالت و بی قراری گیرد بر هیچ حقی صابر و شکیبا نتواند بود .


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان ۱۳۹۱ساعت 20:52  توسط محمد مهدی خدابنده لو  |